تبليغاتX
باور
روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد. یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد، نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند و بهتر است انسان همیشه جانب احتیاط را رعایت کند و بنا را بر این بگذارد که در هر اتفاقی که قرار است رخ دهد شاید خطری نهفته باشد.
دو شاگرد به شدت روی نظریه ي خود پافشاری می کردند و هیچ یک از موضع خود پایین نمی آمدند. ناگهان شیوانا با اشاره به شاگردان به ایشان فهماند که در چند قدمی آنها زیر سنگی بزرگ مار سمی خطرناکی خوابیده است. همه شاگردان بخصوص دو شاگرد مدعی مثبت اندیشی و منفی نگری با سرو صدا از جا پریدند. شاگرد مثبت اندیش از جمع خواست تا از سنگ فاصله بگیرند و در جایی دیگر بنشینند، اما فرد منفی نگر می گفت که بهتر است مار را بکشیم تا به ایشان و افراد دیگر صدمه نرساند. جمعی از شاگردان به همراه شیوانا و فرد مثبت اندیش از مار فاصله گرفتند و در جایی دیگر نشستند. شاگرد منفی نگر به همراه عده ای دیگر به سراغ مار رفتند و با زحمت زیاد او را کشتند. وقتی مار کشته شد و شاگرد منفی نگر به جمع پیوست خطاب به شیوانا گفت:" استاد! آیا حق با من نبود!؟ الآن دیگر ماری برای ترسیدن وجود ندارد. پس می توانیم آسوده و آرام به سر جای خود برگردیم و آنجا اطراق کنیم. اگر خوشبینانه برخورد می کردیم و حضور ما را نشانه ي مثبت و اتفاق خیر می گرفتیم الآن دیگر آن استراحت گاه راحت را در اختیار نداشتیم!"
 


 شیوانا لبخندی زد و هیچ نگفت اما در عین حال به سر جای اول بازنگشت و به همراه شاگرد مثبت اندیش و تعدادی دیگر از شاگردان در محل جدید چادر زد و در آنجا مستقر شد. شب که فرا رسید باران شدیدی گرفت و سیل به راه افتاد. بر حسب اتفاق سیل از همان مسیری عبور کرد که شاگرد منفی نگر مار را کشته بود. چون شب و تاریک بود کسی نتوانست به آنها کمک کند و در نتیجه سیل ایشان را با خود برد.

صبح که طوفان و سیل خوابید. شاگرد مثبت اندیش به شیوانا گفت:" آیا مار انتقام خود را از ایشان گرفت!؟ یا اینکه شاگرد منفی نگر در دام منفی اندیشی خود افتاد!؟"
شیوانا سری تکان داد و گفت:" مار اگر زرنگ بود از دست شکارچیان در می رفت و اجازه نمی داد آنها او را بکشند. شاگرد منفی نگر هم اگر زیاد خود را در دام مثبت و منفی نمی انداخت می توانست بفهمد که در مسیل چادر زده است و امکان خطر وجود دارد. امتیاز ما نسبت به آنها که غرق شدند فقط این بود که ما به طبیعت احترام گذاشتیم و نشانه های سر راه خود را جدی گرفتیم و به محل سالم نقل مکان کردیم. مثبت و منفی وجود ندارند. هرچه هست فقط نشانه است و علامت!"
+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |

4۶ ـ به ديگران احترام بگذاريد.

به آرمانها، نيازها، احساسات و منش ديگران احترام بگذاريد. به ويژه اين احترام زماني ضروري است كه آرمانها و نيازها و احساسهاي آنها با شما ناسازگار باشد، مهم آنست كه به آنهاييكه با شما تفاوت دارند احترام بگذاريد. حتي اگر كسي را مي­خواهيد تغيير دهيد در بدو امر بايد به ارزشهاي او احترام بگذاريد. بهترين پاسخ بي­احترامي بي­اعتنايي است. احترام به بي­احترامي خودشكني است. افراد را به نام خانوادگي و محترمانه صدا بزنيد. اولين شكل احترام بعد از سلام، چگونگي ناميدن آنهاست. خودتان را در برخوردها، معرفي كنيد. يك ويژگي شاخص و فراگير كساني كه از اعتمادبنفس سرشارند، آن است كه اين افراد، در اولين برخورد خود را به ديگران معرفي مي­كنند. حتي در مكالمه­هاي تلفني اگر، مخاطب، صداي شما را نمي­شناسد، فوراً خودتان را معرفي كنيد.

به ديگران احترام بگذاريد چون احترام همچون تحسين نكات مثبت، به شما باز مي­گردد. پاسخ بي­احترامي را با بي­اعتنايي بدهيد. به جز اعضاي خانواده و دوستان بسيار نزديك، افراد را به نام خانوادگي صدا بزنيد. خود را به ديگران در برخوردها و تماسها معرفي كنيد.

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |

۴۵ ـ لباس تميز بپوشيد.

لباس شما شايد منش واقعي شما را نمايان نكند اما پاكيزگي و آراستگي آن، مطمئنا شايستگي شما را نمايان مي­سازد. هميشه لباس تميز، مرتب و اطو كشيده و در عين حال ساده بر تن كنيد. يادتان باشد سادگي، هميشه متانت منش شما را تداعي مي­كند. بسياري اوقات، اشخاص مرتبط با ما، فرصت كافي براي بررسي دقيق منش و شخصيتها را ندارند و تنها از ظاهر ما و رفتاري كه در كوتاه مدت از ما سر مي­زند، درباره ما قضاوت مي­كنند. بچه ها شخصيت خود را از شخصيتي كه شما به آنها مي­دهيد مي­گيرند و اين زمينه اعتمادبنفس يا عدم اعتمادبنفس آنها مي­شود.

سعي كنيد هميشه آراسته و تميز لباس بپوشيد، چون مردم وقت و فرصت كافي براي بررسي و شناخت منش شما ندارند. ظاهر شما گواه شايستگي شماست. بچه خود را از دريچه چشم ديگران ببينيد و او را آراسته سازيد. حتي در خانه آراسته بودن را مراعات كنيد.

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//شنبه هجدهم مهر 1388 |

۴۴ ـ مثل آدمهاي متشخص عمل كنيد.

شرط اعتمادبنفس اين است كه محترم، مودب و راحت و صميمي باشيد. براي اينكار بايد مثل آدمهاي متشخص عمل كنيد و براي اينكار بايد الگوهاي ذهني و عيني داشته باشيد. يك فرم خوب از كسي كه اعتمادبنفس دارد در ذهن خود داشته باشيد و شخص يا اشخاصي را كه به صورت عيني و واقعي از اعتمادبنفس برخوردارند پيش رو. هر چقدر اين الگوها در دسترس­تر باشند، بهتر است. چند نفر را الگو قرار دهيد تا اگر يكي از آنها خطايي كرد، ساختار ذهني شما را در هم نريزد و الگوهاي ديگر در ذهن خود داشته باشيد. حالا در مراقبت دايم باشيد و هر رفتاري را كه مي­خواهيد انجام دهيد از خود بپرسيد كه آيا انسان متشخص در اين شرايط چگونه عمل مي­كند ؟ به مدت يك هفته از خود مراقبت كنيد تا اين روش به صورت عادت درآيد، نتيجه­اي كه از اين روش مي­گيريد براي خودتان هم شگفت­انگيز است. هر چه منش شما مثبت­تر، سالم­تر، آراسته­تر، ساده­تر و محترمتر باشد، اعتمادبنفس بيشتري پيدا مي­كنيد.

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//سه شنبه دهم شهریور 1388 |

پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نداشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: "این عدالت نیست، این عدالت نیست، کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم، هیچ گاه." و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. از آن بالا کره ای کوچک بود. و گفت: "نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمی رسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است، حتی اگر اندکی. و هر بار که می روی، رسیده ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی؛ پاره ای از مرا." خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.سنگ پشت به راه افتاد و گفت: " رفتن، حتی اگر اندکی؛"  و پاره ای از "او" را با عشق بر دوش می کشید.

www.FoxBax.Blogfa.Com

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//سه شنبه دهم شهریور 1388 |

۴۳را رهبر باشيد كارها را تفويض و تقسيم كنيد.

كساني كه از اعتمادبنفس سرشار برخوردار هستند، نه تنها مسئوليت­پذيرند و به مسئوليتهاي خود به خوبي عمل مي­كنند بلكه اداره مسئوليتهاي ديگران را نيز به عهده مي­گيرند. رهبري يك گروه و تفويض تقسيم اختيارات به تعداد افراد بر­اساس توانمندي آنهاست. رهبران، نظارت بر مسئوليت ديگران را نيز به عهده مي­گيرند اما به هيچ عنوان، مسئوليت ديگران را بر دوش نمي­كشند. رهبر، فقط و فقط وظيفه خود را انجام مي­دهد و بر ديگران، ناظر است. رهبر، نه تنها بيش از ديگران كار نمي­كند بلكه حتي مسئوليت كمتري را مي­پذيرد تا بيشتر بتواند فكر كند و هماهنگي به وجود بياورد. در برخورد با مسائل مختلف پيرامون خود، اگر مي­خواهيد اعتمادبنفس از حد من فراتر برود، فداكاري نكنيد، رهبري كنيد. هيچ فرمانده­اي اعتمادبنفس خود را با جنگيدن به جاي سربازانش نشان نمي­دهد، بلكه با انجام وظايف خود و ايجاد روحيه اعتمادبنفس در ديگران آنها را به انجام وظايفشان، تشويق مي­كند.

كارها را تقسيم و تفويض كنيد، فقط وظيفه خود را انجام داده و بر كار ديگران ناظر باشيد كه به شما ايده و شهامت عمل مي­دهند. با كتب الهام بخش زندگي كنيد.

+همسفر شما در راه موفقیت (ح. صفائی)//یکشنبه یازدهم مرداد 1388 |